شمس الدين حافظ
521
سفينه حافظ ( فارسى )
بسى نماند كه روز فراق يار سرآيد * رايت من هضبات الحمى قيام خيامى « 1 » من ار چه هيچ ندارم سزاى خدمت شاهان * ز بهر كار ثوابم قبول كن بغلامى اميد هست كه زودت بكام خويش ببينم * تو شاد گشته بفرماندهى و من بغلامى بعدت منك و قد صرت ذائبا كهلال « 2 » * اگر چه روى چو ماهت نديدهام به تمامى و ان دعيت بخلد و صرت ناقض عهد « 3 » * فما تطيب نفسى و ما استطاب منامى « 4 » چو سلك درّ خوشا بست شعر نغز تو حافظ * كه گاه لطف سبق مىبرد ز نظم نظامى « 5 » [ 1 ] [ 468 كه برد بنزد شاهان ز من گدا پيامى ] 62 شماره مسلسل 673 كه برد بنزد شاهان ز من گدا پيامى * كه بكوى مىفروشان دو هزار جم به جامى اگر اين شراب خامست اگر آن فقيه پخته * بهزار بار بهتر ز هزار پخته خامى شدهام خراب و بدنام و هنوز اميدوارم * كه بهمت عزيزان برسم به نيكنامى تو كه كيميافروشى نظرى بقلب ما كن * كه بضاعتى نداريم و فكندهايم دامى بكجا برم شكايت بكه گويم اين حكايت * كه لبت حيات ما بود و نداشت دوامى عجب از وفاى جانان كه تفقدى نفرمود * نه بنامه و پيامى نه بپرسش و سلامى برويد پارسايان كه برفت پارسايى * مى ناب دركشيديم و نماند ننگ و نامى زرهم ميفكن اى شيخ بدانهاى تسبيح * كه چو مرغ زيرك افتد نفتد به هيچ دامى سر خدمت تو دارم بخرم بلطف و مفروش * كه چو بنده كمتر افتد بمباركى غلامى
--> ( 1 ) از پشتههاى مساكن قبههاى خيمها را ديدم . ( 2 ) از تو دور شدم و مانند ماه شب اول آب شدم ( 3 ) اگر به بهشت دعوت شوم و به شرط آنكه عهدشكن باشم ( 4 ) هرگز روح من آرام نمىگيرد و خواب من گوارا نمىشود ( 5 ) اين بيت در قدسى اضافه ديده شده : اذا مررت بقبرى و كنت فيه ترابا * وجدت رائحة الوداد من رميم عظامى كه ترجمهاش تقريبا بدين شرح است : هرگاه بر مزارم گذار آرى و حال آنكه من باشم در آن خاك ، بوى دوستى از استخوانهاى پوسيدهام به مشامت خواهد رسيد . [ 1 ] پاورقى غزل 61 - احتمالا حافظ اين غزل را در خلال سالهاى 765 و 767 كه شاه شجاع اجبارا شيراز را ترك و شاه محمود برادرش بر شيراز مسلط گرديد سروده است .